پدیدۀ دلقک با وجود حضور پررنگ در عرصههای مختلف فرهنگی، در متون فارسی اغلب بدون تعریف دقیق باقی ماندهاست. افزونبر این، شواهد متنی مربوط به واژۀ «دلقک» نیز اندک است. این پژوهش با اتکا بر نمادشناسی پل ریکور به بازخوانی این پدیده میپردازد و با تمرکز بر نماد «تراشیدن سر» به مثابه کلید تفسیری، فرضیۀ خود را بر این مبنا استوار میسازد که هستۀ پدیدارشناختی دلقک ایرانی در «ساختار نمادینِ» پایدار و جهانشمولی به نام «کَل» تبلور یافتهاست.
با عبور از رویکردهای تکخاستگاهی، نماد «کَل» در پنج لایه ردیابی میشود: ۱) در لایۀ زبانی، ریشهشناسی دوگانۀ واژۀ «کَل» بنیان دوسویگی ذاتی این نماد را آشکار میسازد. ۲) در لایۀ آیینی، شخصیتهایی چون «کَل» و «کوسه» در مراسم بارانخواهی و گذر فصلها، با ایجاد «آشوب مقدس»، نقش واسطهگری بین مرگ و زندگی، خشکسالی و ترسالی را ایفا میکنند. ۳) در لایۀ روایی، «کَل» با شکستن مرزهای احمق/ زیرک و فرودست/ فرادست، نظم اجتماعی سلسلهمراتبی را به چالش میکشد. ۴) در لایۀ نمایشی، از «حسن کچل» و «پهلوان کچل» تا شخصیتهای ناقد، «کَل» با پوشش ظاهری حماقت، به هوشمندترین منتقد ساختارهای قدرت بدل میشود. ۵) در لایۀ عرفانی، این نماد با تقلید آگاهانۀ طریقتهای ملامتی و قلندری از ظاهر فرومایگان و «دلقکان»، به ابزاری برای «نفسکشی» و گذار از پستی ظاهری به والایی معنوی تبدیل میگردد. نتیجۀ نهایی پژوهش نشان میدهد که «کَل» صرفاً یک شخصیت حاشیهای نیست، بلکه یک کهنالگوی فرهنگیِ کارا و یک دستگاه هرمنوتیکیِ بومی است.